تبليغاتX
رویا های شیشه ای(✿◠‿◠)

رویا های شیشه ای(✿◠‿◠)

صندلی داغ

بچه ها هر سوالی ازم دارید میتونید بپرسید و جواب هاتون رو از همینجا مشاهده کنید

سوالات نامناسب حذف میشن

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 15:39 ] [ مریم ] [ ]

همیشه

 

  لحظه هایی است که دلم واقعا برایت تنگ میشود

من اسم این لحظه ها را (همیشه)گذاشته ام...

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 0:16 ] [ مریم ] [ ]

منتظرم

  آدمی که منتظر است

هیچ نشانه ای ندارد،

هیچ نشانه ی خاصی ندارد!!!

فقط با هر صدایی

بر میگردد...!!!

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 0:14 ] [ مریم ] [ ]

وقتی میخواهی بخوابی

شبها وقتی میخواهی بخوابی میبینی کسیو نداری که بهت فکر کنه!!!

اینجاست که میفهمی بر خلاف شلوغیه درونت،چقدر تنهایی!!!...

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 0:11 ] [ مریم ] [ ]

عشق در 10 کلمه...

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 14:24 ] [ مریم ] [ ]

نوروز مبارک

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 14:16 ] [ مریم ] [ ]

سرنوشت ...

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 23:44 ] [ مریم ] [ ]

پرسپولیس قهرمانه

  آقا پژمان پرسپوليس  يعني اين

برو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 17:18 ] [ مریم ] [ ]

پـَـــ نــه پـَــــ

 گلچين برترين مينيمال هاي طنز و زيباي پـَـــ نــه پـَــــ 

اومدن خواستگاریم من و مامانم و بابام نشستیم، مادر طرف میگه عروس خانم ایشون هستن؟ مامانم گفت پـَـ نـَـ پـَـ اون سیبیل کلفت شکم گنده عروسه بهش میگیم بابا

 

بريد ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 11:22 ] [ مریم ] [ ]

ولنتاین

سلام دوستای گلم

ولنتاینتون مباررررررک

 امیدوارم هرکی عاشق هست به عشقش برسه


جایی که شکلک گرفتم شکـلکســتان (✿◠‿◠)

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 20:4 ] [ مریم ] [ ]

تلفن نیمه شب

ساعت ۳ نیمه شب بود که صدای تلفن پسر جوانی را از خواب بیدار کرد.

پشت خط مادرش بود...

پسر با عصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا بیدار کردی؟

مادر گفت ۲۵ سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی!!!

فقط خواستم بگویم(تولدت مبارک)

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.

صبح به سراغ مادرش رفت...

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت.

ولی پسر دیر رسیده بود.

مادر دیگر در این دنیا نبود...

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 18:25 ] [ مریم ] [ ]

عشق چیست؟؟؟

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 18:37 ] [ مریم ] [ ]

چندین سوال دربارهی پسر ها.

ـ چرا پسر ها وجدان پاکی دارند؟

چون معمولا از آن استفاده نمی کنند!

ـ وضعیت تحمل ناپذیر چیست؟

 چند پسر در یک اتاق!

ـ شباهت پسر ها به پیام بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آن ها را باور کنید، و هیچ چیز بیش از شصت ثانیه دوام نمی آورد!

ـ برای درست کردن پاپ کرن چند پسر لازم است؟

 سه تا:یکی ماهی تابه را روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهی تابه برسد!

ـ پسر ها لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟

کثیف و کثیف تر اما قابل پوشیدن!

ـ چرا پسرها عجیب اند؟

چون تنها یک پسر میتواند ماشینی ۲ میلیون تومانی بخرد و سیستم صوتی ۴ میلیون تومانی روی آن نصب نکند!

به قول آجی فوزیه پسرا هیچ چیزشون قابل پیش بینی نیست.

ولی جدا از این حرفا منکه پسرا رو خیلی دوست دارم

 

 

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 14:10 ] [ مریم ] [ ]

داداش جونم

برید ادامه مطلب تا عکس داداشم رو ببینید


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 23:15 ] [ مریم ] [ ]

اهل کاشانم

اهل کاشانم

         اما شهر من کاشان نیست

شهر من گم شده است

          من با تاب،من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام

(سهراب سپهری)


دنیا اینجوریه

اگه گریه کنی میگن کم آورده

اگه بخندی میگن دیوانه شده

اگه دل ببندی تنهات میذارن

اگه عاشق بشی دلت رو میشکنن

با این حال باید لحظه ای را گریست

دمی را خندید،ساعتی را دل بست

و عمری را عاشقانه زیست

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 11:49 ] [ مریم ] [ ]

به یادتای میاورم

کار گر خسته ای سکه ای از جلیقه کهنه اش در آورد تا صدقه دهد!

ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد...

(صدقه عمر را زیاد میکند...)


به یادتان میاورم تا همیشه بدانید که زیبا ترین منش آدمی

محبت اوست

پس محبت کنید ، چه به دوست چه به دشمن

که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست

(کورش کبیر)

[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 22:45 ] [ مریم ] [ ]

عبور ثانیه ها

                 صدای عبور ثانیه ها چه نغمه ی غم انگیزی دارد

                 و روزها چه بی رحمانه از پس هم میگذرند

                واین لحظه های شیرین را که ما کنار هم هستیم

                                         می رباید

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 11:0 ] [ مریم ] [ ]

دختری نابینا

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »


بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت :
اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ و غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان
عمری در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین، که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم!
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند !
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب ! 

 


دوستان عزیز شکلک های این وب لاگ از لینک شکلکستانگرفته میشه.

اگه دوست دارید روش کیلیک کنید.

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 17:41 ] [ مریم ] [ ]

خواستگاری

مادر داماد: کبریت دارین؟

خانواده عروس : کبریت برا چی؟

مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 17:16 ] [ مریم ] [ ]

لمس کن...

لمس كن كلماتي را كه برايت مينويسم تا بخواني وبفهمي چقدر جايت خاليست.... تا بداني نبودنت ازارم ميدهد.. لمس كن نوشته هايي كه لمس ناشدنيست و عريان كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد لمس كن گونهايم را كه خيس اشك است و پر شيار..... لمس كن لحظه هايم را.............. تويي كه ميداني من چگونه عاشقت هستم لمس كن اين با تو نبودن ها را لمس كن
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 14:22 ] [ مریم ] [ ]

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 13:58 ] [ مریم ] [ ]

برای تازه شدن دیر نیست

سلام دوستای گلم.

اینا که نوشتم هر کدوم از اون یکی جداست.

بعدا نیاید بگید اینا چه ربطی به هم داشتا

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 10:57 ] [ مریم ] [ ]

ای کاش

ای کاش

تنها امید زندگی ام

میتوانستم فراموشت کنم،

یا شبی در آتش سوزان عشق،

در لهیب سینه خاموشت کنم

کاش احساس نیاز دیرینه ات،

در وجودم چون وجودت دور بود

کاش آن شب در گلستان خیال،

ای گل زیبا نمیچیدم تو را...

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 13:35 ] [ مریم ] [ ]

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 2:1 ] [ مریم ] [ ]

رویای با تو بودن...

رویای با تو بودن را نمیتوان نوشت،نمیتوان گفت و حتی نمیتوان سرود.

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

 و داشتن تو فانوسی به روشنایی هرچه تاریکی در نداشتن تو...

و من همچون غربت زدای،در آغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار

ساحل نگاهت  میمانم تا ابد و تا وقتی که شبنم زلال احساست،

زنگار غم را از وجودم بشوید.

کاش قلب،وسعت میگرفت،شمع با پروانه الفت میگرفت،

کاش توی جاده های زندگی،خنده هم از گریه سبقت میگرفت.

[ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 0:22 ] [ مریم ] [ ]

تولدمههههههههههههههههههه

امروز۱۵/۶ روز تولد منه.

همتون به مهمونی دعوتین.البته بدون هدیه کسی رو راه نمیدیم

کادوهای خوب خوب بیاریدا

حالا موزییییییییییییییییییییییییک...

بیا وسط...

خوب دیگه بسه میخوایم کادو باز کنیم

حالا نوبت کیکه بیاین کیکو ببریم...نوش جان

وای منکه از بس خوردم دارم میترکم

خوب دیگه مهمونی تموم شد

مرسی که اومدین.

بابت هدیه ها هم خیییییییییییییلی ممنون

 

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 12:50 ] [ مریم ] [ ]

واژه ها

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
 مثل آسمانی که امشب می بارد....
 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 و چشمانم را نوازش می دهد
 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 15:0 ] [ مریم ] [ ]

هر زنی زیباست

سلام دوستای عزیزم.

ممکنه شما این متنو قبلا شنیده یا از جایی خوانده باشید.

ولی به هرحال دوست داشتم اونو توی وبم بذارم.

چون خیلی دوسش دارم.

هر زنی زیباست.

پسرکی از مادرش پرسید

مادر چرا گریه میکنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت

نمی دانم عزیزم نمیدانم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت

باباچرا مادر همیشه گریه میکند؟او چه میخواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش رسید این بود که

همه ی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی

پسرک متعجب شد.ولی هنوزاز اینکه زنها خیلی راحت

به گریه می افتند متعجب بود.

یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند.

از خدا پرسید

خدایا چرا زنها این همه گریه میکنند؟

خدا جواب داد

من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند

سنگینی زمین را تحمل کند.

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگرتمام کسانش

دست از کار بکشنداو به کار ادامه دهد

و اگر همگان نا امید گردندبا نگاهی

به آنها امید بخشد.

به او احساسی داده ام تا با تمام وجودبه فرزندانش

عشق بورزد حتی اگر هزاران بار اذیت کنند.

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد،

از خطاهای او بگذرد و همواره کنار او باشد.

و به او اشکی داده ام تا هر هنگام کهخواست فرو بریزد.

این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا

هر گاه که از زیادی ناملایمات به جان آمد،

از آن استفاده کند.

زیبایی یک زن در لباسش،موها یا اندامش نیست.

زیبایی زن را باید در چشمانش جستجو کردزیرا

تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 0:40 ] [ مریم ] [ ]

آرزویی کن

آرزویی کن...گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه.

آرزویی کن...شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی شما باشد

 

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 22:39 ] [ مریم ] [ ]

هم نفس

عشقت را نصيب كسي كن كه لايق آن باشد نه تشنه آن

زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود

 

 


 

سرمايه عمر ادمي يك نفس است

و ان يك نفس از براي يك هم نفس است

گر نفسي با نفسي هم نفس است

ان يك نفس از براي يك عمر بس است

[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 23:35 ] [ مریم ] [ ]